باران که درلطافت طبعش خلاف نیست
درباغ لاله روید و درشوره زارخس
=====================================
-------------------------------------
مدیراین وبلاگ"سیده باران طباطبایی."..
.که بیستمین بهارزندگی اش
را بافداکاری وایثار..درراه پرورش جنین ۴-۵ماهه اش خزانی نمود
دراولین تجربه بارداری؟!خودومسافرکوچش..راهی جنت الماوی شدند
تا"سیده باران" تاروز حشرمادربهشتی باشد
===============================یادوخاطره اش گرامی باد
"باران بهشتی"
==================
"باران "مرا شستی-
ازرنگ و رو بردی
آهنگ بارش را-ناگه فروخوردی!!
چترمحبت را-
بستی دراین توفان
تاآسمان بردی-باخودنیاوردی
======================
ازدوش افکندی-
آن بارسربی را
گشتی سبک چندان....!!!!!!!!!.
بشکست دوش ما.........
ابر رقیق آنگاه
-چون سنگ شدسنگین
برقلب ما کوبید
کم کم تهی گشتی
چون ساغرمینا
آبی شدی روشن
تا بندشدباران؟!
===============
چندیست می آیند
یاران پاک اندیش
تابگذرندازما
مابگذریم ازخویش
=================
مارا فرو بردی
درغلظت شرجی
نم نم نمی باریم
ازبس که رگباری
ابربهاری بود
سیلاب چشم ما ...
چون رودجاری بود
در آسمان پیدا
مرگ قناری بود؟!
=========================(روشن فومنی)
======================================
(شکوفه مریم)
==================
صداي گرم تو سرشار زندگاني بود
وچشم ها و نگاه تو آسماني بود
ميان پنجره ديدگان شب رنگت
ستارگان درخشان کهکشاني بود
درون باغ دلت سر به سر شکوفه عشق
وبوستان وجودت پر از جواني بود
به دامن تو هزاران شکوفه مريم
به چشم هاي تو نقش و نگار ماني بود
چگونه گلشن عمرت چنين خزاني شد
که تازه اوج جواني وشادماني بود
هزار خنده شيرين به روي لب هايت
هميشه چهره تو گرم گلفشاني بود
چه روزهاي قشنگي کنار هم بوديم
چه روز ها که همه عشق و کامراني بود
تو چون نسيم بهاري پر از صفا بودي
و گوئيا که حيات تو جاوداني بود
يقين که ياد تو اي گل هميشه جاويداست
دريغ و درد که جسم تو رفت و فاني بود
--------------------------------
غزلی از:سرکارخانم (زهراپیشرفت)
************************************************
آخرین کامنت باران به یکی ازدوستان وبلاگی
پیام "سیده باران طباطبایی"به تارنمای
"بربلندای آسمان-زنده یادسیده مرضیه(گلشید)
"وابرازتسلیت به خانواده"(گلشید)
====================================
سیده باران طباطبایی
یکشنبه 9 فروردین1388 ساعت: 19:52
هرگز رفتن غيره منتظره ات ، را باورم نيست ...! ميدانم ... ميدانم ... که باز خواهي گشت ... ! باز آمدنت را سروري خواهيم داشت ...! و شاد خواهيم زيست ...!
شايد نميداني ...؟ که با رفتنت ديگر هيچ ستاره اي سو سو نمي زند ... ؟ بي تو ديگر ستاره ها يک به يک همچون شهابي از آسماني فرو ميافتند ...! درخشش نور مهتاب بي تو ديگر چشمي را خيره نمي کند ...!
باز گرد ... به دوراني که ترا نياز است ...! باز گرد به دوراني که هميشه بودي ...! مهربان ... صادق ... پاک ... ! باز گرد و ببين اين همه چشم را که تنها براي آمدنت به آسماني بي ستاره چشم دوخته اند ...! و کلماتت را جستجو ميکنند ...! که بيايي و باز براي هميشه جاودان بماني ...! باز گرد ... برايت حرفهايي تازه تر خواهم داشت ...! ميدانم قلبهاي شيشه اي آنقدر ظريفند که با يک تلنگر ترک بر ميدارند ... ولي تو قلبت آسماني است ...! دلت آنقدر با واژه هاي مهرباني آشنايند ، که شايد هرگز خود نميداني ...! چقدر محبت در دلها به جاي گذاشته اي ...؟ قلبهاي آسماني هرگز ترک بر نميدارند ...! زود نمي شکنند ... خرد نميشوند ...! هميشه جاودان خواهند ماند ...! براي هميشه ء هستي ..
.
.
جناب دکتر روشن فومنی عزیز
با نهايت تاسف در گذشت نا به هنگام گلشیدنازنین
را به شما و خانواده محترمشان تسليت عرض ميكنم ...
خداوند روح آن مرحومه را قرين رحمت خود قرار دهد و
بقاي عمر شما و خانواده ی عزیزشان باشد

واقعا غزل زیبایی بود پرازحس پاک ولطیف تشکرمیکنم از بانوی فرهیخته خانم زهرا پیشرفت
اَللّهُمَّ صَلّی عَلی مُحَمَّد وآل مُحَمَّد
فاتحه
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ ﴿1﴾
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿2﴾ الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ ﴿3﴾ مَـالِکِ يَوْمِ الدِّينِ ﴿4﴾ إِيَّاکَ نَعْبُدُ وإِيَّاکَ نَسْتَعِينُ ﴿5﴾ اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ﴿6﴾ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ﴿7﴾
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿1﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ ﴿2﴾ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿3﴾ وَلَمْ يَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿4﴾
گلشید عزیزم روحت شاد ویادت گرامی